عز الدين حسينى زنجانى
45
معيار شرك در قرآن (فارسى)
مفوّضه در كتابهاى ما وارد كردهاند دورى گزينيم و به قلّهء يگانهپرستى خالصى كه اساس تمام اعمال ما مىباشد نايل گرديم . سلام و درود و رحمت خدا و بركات او بر شما باد . اوّل ربيع الاول سال 1405 هجرى . « 1 »
--> ( 1 ) . اين پاورقى براى بيشتر روشن شدن و فهم كامل و تقويّت اشكالات فاضل محترم نويسندهء نامه است . بديهى است كه به زودى پاسخهاى كامل به تمام اشكالات معظّمله خواهد آمد . با دقّت در آيات شش گانه در صفحات مزبور به اين نتيجه مىتوان رسيد كه قاعده « تَقْديم ما حَقّهُ التأخير يُفيدُ الحَصْر » ؛ مقدّم داشتن آنچه بايد موّخر باشد ، براى تفهيم حصر و انحصار مىباشد . اين قاعده در آيات فوق كاملًا رعايت شده است . براى نمونه : در سورهء غاشيه « انَّ إلينا إيابَهُم ثُمَّ إنَّ عَلينا حِسابَهم » كلمات « الَينا » وَ « عَلَينا » كه خبر هستند و بايد مؤخّر مىبودند مقدّم آورده شدهاند و اين خود دليل قاطع بر تأكيد و حصر است . همانطور كلمهء « انَّما » در آيهء « انّما عَليك البلاغ وَ عَلَينا الحساب . » سورهء رعد ، آيهء 40 كه از ادات حصر است و نيز « انْ » به معناى « لا » مىباشد و نفى استثناء هم از ادوات و دليل نفى است در آيهء 113 سورهء شعراء كه مىفرمايد : « انْ حسابُهُمْ الّا عَلى رَبّى » . مراد در اين آيات ، اشعار و فهماندن اين مطلب است كه همهء امور در دست قدرت الهى مىباشد و هيچگونه دخالتى در امر حساب با پيامبر نيست . و براى تدبير و سرپرستى آنها خداوند كافى است . هرگز مسيح از اين استنكاف نداشت كه بندهء خدا باشد و نه فرشتگان مقرّب او ( از اين استنكاف داشتند ) و آنها كه از عبوديّت و بندگى استنكاف ورزند و تكبّر كنند ، به زودى همهء آنها را به سوى خود محشور خواهد كرد ( و در رستاخيز برمىانگيزد ) .